دلبرکم ...
هی ... هیس ... ساکت اینجا آسمان خوابیده است ...
گلِ اشک من آرام ... باغبان خوابیده است ...
پاییز می شود، زرد ... مثل من انکار ... آری
وقتی در چشم هایت باران خوابیده است ...
گرگها آسوده باشید من در چنگ شمام
در چشم خیس عشق چوپان خوابیده است

...

تکمیلش می کنم ...



نامرد ...
دلم به اندازه ی مرد بودنم گریه می خواهد ! ...
تعطیل
همه چیو تعطیل کردم. همه چیو . دیگه نمی خوام نه از کسی خبری داشته باشم و کسیو ببینم. اینجا نقطه پایان است ...
منو از خیابون امشب رد کن ...


نمی دونم بیا، نمی دونم برو من امشب از همه بغضا خستم
امشب بغضم صبوره باور کن تیکه تیکه من می شکستم
امشب قصه داغونه، داغونهِ داغونه، آسمونه که وارونه
دارم جون میدم بگو کنار تو بی من کی داره از تو می خونه
صد بار تنپوس صورتم رو آب و بارون با اشک می پوشه
اسم تو گوشه چشمام داره قسم قسم قطره قطره می جوشه
باور کن تاب موندنم نیست از خیابون امشب بیا منو رد کن
تور خدا لیلی فقط یک بار بیا و بغض مَردَمو سد کن سد کن
من سنگم تو شیشه باشی دلم تیشه باشه تو واسش ریشه
جای من و تو عوض شه امشب تو سنگ من کوهی از شیشه


دیگه نه دیگه نمی تونم بنویسم . دارم خفه میشم ...

تو تا وقتی که اینجایی به رفتن اعتقادی نیست
خودت باید ازم رد شی به من هیچ اعتمادی نیست

حالا وقته شکستنه یه شکستن قشنگ ...
شکستم ...
در ثانیه های امشب با بغض شکستم
با همه غرورم
با همه وجودم
شکستم ...
نمی تونم بنویسم بازم خوردم به بن بست ، یعنی میشه ؟
جلوی همه نمی تونم جلوی خودم رو نگه دارم. رفتم دوش گرفتم اما نشد، کافی نبود و نیست. خفقان داره سر می کشه به نفسم. من نمی تونم ..
...
تنها چند قدم مانده به تیر خلاصم ...

خدایا آسون بگیر برام ...
استراحت بی استراحت
امروز رفتم بیرون به کارام برسم از ساعت 11 صبح تا 8 شب طول کشید که 90 درصدش رو هم سر پا بودم. اینقدر خسته و عصبی برگشتم که سر سفره افطار نتونستم خودم رو نگه دارم و توپیدم به یکی به حد خیلی شدید. ناراحت نشدم از اینکه توپیدم بهش. اما از اینکه اینقدر عصبی هستم ناراحت شدم. امروز روزه خیلی اذیتم کرد. این دو روز اخیر تقریبا از پا در آورد منو. دروغ نمی گم اگه 15 تا لیوان آب خوردم اما هنوز لبریز از عطشم ! یاد نفرین امام حسین تو عاشورا افتادم که نفرین کرد الاهی تشنه از دنیا بری و اون طرف هر چقدر آب می خورد بازم لباش از تشنگی ترک داشت و فریاد می زد. فکر می کنم حال منم همین شده.

بهش قول داده بودم که کاری رو انجام بدم هفته گذشته اما به دلیل مشکلاتم نتونستم. امروز قول دادم که حتما انجام بشه و قرار بود ساعت 2 ظهر پای کامپیوتر باشم و یه رزومه بهش بدم از فعالیت هامون. تازه شروع کردم به تکمیلش خیلی خستم اما دوست ندارم به هیچ نحوی این قضیه عقب بیوفته.
بازم شرمنده م مهدی
صبح انشاء الله تحویلت میدم.

دیگه بریدم ...

منو
ليست دوستان
امكانات
لينك ها در صفحه جديد
موزيك­





تيكه سنگ

نوشته هاي اين سايت

كپي راست دارد