سلام
اول از همه روز ولادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) رو به همه عاشقانش تبریک میگم. و برای تمامی پدران زحمتکش و مهربان و صمیمی آرزوی توفیق و سربلندی و سلامت روز افزون از خداوند منان آرزو دارم.

و اما سفر نامه قسمت دوم: !
طی سفر های استانی من که نسبتا مفید بود و نتیجه داشت :)) گذری هم به شهر اراک داشتم و دیدار یک دوست قدیمی و پنج ساله از دنیای چت به اسم آقا رضا بود. هر سال که ایران میام حتی اگر چه شده کوتاه حتما به این دوستِ دوست داشتنی سر می زنم. اولین سابقه آشنایی ما بر میگرده به چت جاوا در سایت نمایان. پنج سال ، چقدر زود گذشت ... . رضای عزیز هر سال منو مهمون سفره گرم خودش و خونوادش می کنه. خوشحالم که امسال هم تونستم ببینم. امیدوارم هر جا هست خوش و خرم باشه.

قسمت آخر مسافرت من به باز به سه قسمت تقسیم شد. مقصد منو
مهدی عزیز سنندج بود. باز من از تهران به سمت قزوین رهسپار شدم و از اونجا با هم دیگه به سمت سنندج به راه افتادیم. اما سر راه تصمیم گرفتیم که سری هم به همدان و وحید سان دوست داشتنی (
شب دلتنگ) بزنیم.
وحید توی یکی از میدان های شهر با اینکه مهمون هم داشتن از تهران، پذیرای ما شد و با هم رفتیم نهار رو زدیم تو رگ و بعد راه افتادیم شهر رو گشتیم.
وحید ـ مهدی
مقبره ابوعلی سینا دانشمند بزرگ ایران، عارف قزوینی تصنیف سرای بزرگ ایران، و مقبره بابا طاهر و چند جای دیگه رو دیدیم. فضای جالبی داشت برام. کلی هم عکس گرفتیم. وحید رو وقتی توی اصفهان دیدم ترس اینو داشتم که نتونم دوباره ببینمش که خوشبختانه فرصتش پیش اومد و تونستم ببینمش و از این بابت بی نهایت خوشحالم، ممنونم
وحید عزیزم.
مهدی ـ وحید

من رفتم
کسی در واژه ها بگردد
شاید مرا بیابد
چیزی شبیه هیچ چیز
چیزی شبیه هیچ کس
من رفتم ...
تیکه سنگ
سلام، حالک خاسَه؟ چونی ؟
یه سلام علیک گرم کُردی خدمت همه کُردهای با مرام و خون گرم ایران زمین علی الخصوص شیر
فرهاد و
آرش، کسی شبیه هیچ کس، و عزیز سومی که نخواست اسمش نوشته بشه، آقای آ.... (نقطه ها به تعداد حروف اسمشه). بعد از همدان پیش به سوی سنندج حرکت کردیم و یک راننده بسیار مهربون و خوش صحبت همراهیمون کرد. و توی ترمینال با استقبال
فرهاد و
آرش عزیز روبرو شدیم. کلی شهر رو گشتیم و بعد رفتیم منزل آقا فرهاد.
آرش، مهدی، فرهاد
توی اون چند روز که اونجا بودیم، خیلی شهر و اطرافش رو گشتیم، پارک جنگلی آبیدر با اون چشم انداز فوق العاده زیباش از شهر که از عکسش به عنوان طرحی برای شعر سنندج استفاده کردم. گردنه صلوات آباد با اون غروب فوق العاده قشنگ (عکس رو در انتهای پست می تونید ببینید)، موزه ی زیبایی که اولین تجربه موزه ای من در ایران بود. همه و همه باعث شد که سفر به سنندج فقط و فقط با خاطرات خوش و شیرین همراه بشه. قرار بود که به منطقه کوهستانی اورامان هم سری بزنیم که به دلیل شب بیداری های دوستانه هر روز صبح خواب می موندیم. :))
آرش؛ فرهاد، مهدی
از آقای آ.... و همچنین از خانواده محترم آقا فرهاد عزیز و همچنین آرش گل و پدر گرامیشون که دورادور و نزدیک شدید هوای ما رو داشتند شدیدانه و صمیمانه سپاسگذارم که نهایت احترام و سعیشون فراهم کردن بهترین اوقات خوش برای ما بود. بالاخره من و مهدی سنندج رو به سمت قزوین ترک کردیم. اما تا چندین کیلومتر همراهی این سه دوست با ماشین به دنبال اتوبوس جدا شدن رو برای ما سخت تر کرد ...
تولد آرش عزیزم هم امروز بود، از همینجا مجددا تبریک میگم بهش
سفر تا رسیدن به قزوین خودش ماجرایی داشت بس عجیب و طولانی و منجر به آشنایی ما با دوستان خوبی در این سفر شد. با اینکه سخت بود و خیلی طولانی تر از موعد مقرر شد و من حدودا نیمه شب با کلی ترس وارد قزوین شدم :((. اما وقت رفتن فکر کنم بیشتر از نصف اتوبوس برای ما دست تکون میداد. فکر کنم اونا هم می دونستن که من فاتـــــــــــحه :))!
به این میگویند اصالت مرد ایرانی ! (چهل ستون ـ قزوین)
روز رو با مهدی به گشتن توی شهر و عمارت چهل ستون و بازار های قدیمی قزوین گذروندیم و ظهر رو مهمون سفره گرم خونوادش بودم. واقعا این قیمه نثار قزوینی ها فوق العاده خوشمزه هست. حتما اگه زبونم لال مهمون سفره های گرم قزوین بودین این غذا رو امتحان کنید که مزه خونگیش حرف نداره. حتما سفرنامه همدان، سنندج، قزوین رو با قلم مهدی عزیز با عکسهای زیبا ترش بخونید و ببینید.
اینجا آخرین ایستگاه دیدار من با
مهدی بود. بعد از ظهر من و مهدی رفتیم ایستگاه سواری های تهران و من در حالیکه شدید حالم گرفته بود تا سال دیگه از مهدی خداحافظی کردم ...

مهدی در طول تمام این سفر ها برای من سنگ تموم گذاشت و همیشه چه وقتی که با هم در سفر ها گذر ایام می کردیم یا زمانی که از هم دور بودیم و تلفنی حالم رو جویا می شد. همه جور منو توی این مسافرت تحمل کرد. امیدوارم روزی بشه که من در ایران بتونم لطف دوستان عزیزم رو که چندین ساله زحمت منو به دوش می کشند علی الخصوص داداش گلم آقا
مهدی رو کمی سبک کنم.
میلاد مِشَدی گل رو هم ندیدم، اونم رهسپار غربت شد برای ادامه تحصیل البته بعد از اومدن من به هند. اما خوب فرصت نشد که ببینمش. پس فردا تولدشه از همینجا تبریک و تولدت مبارک.
چند روز بعد غربت پرواز به دهلی همراه با کوله باری از خاطرات شیرین منو به گرداب عمیق خودش فرو برد.
چند عکس از مسافرت ایران و دوستان در ایران :
جنگل های دریایی حرا ـ جزیره قشم
نمایی از شهرکرد و از بالای پارک
شبهای زیبای زاینده رود ـ اصفهان
مهدی دوست عزیزم در هند که چند وقته به ایران برگشته همراه با دوست خارجینیش - اصفهان
بُقعِه شیخ صفی و گنبد هزار الله - اردبیل
مقبره ابو علی سینا - همدان
غروب زیبای گردنه صلوات آباد ـ سنندج
پرواز آخر من به سمت حیدرآباد از دهلی
لینک های مرتبط :
سفر نامه ایران قسمت اول
التماس دعا، یا حق ...